تلاش های آخر یک فریبکار! - تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 19:06
صبح مامانم میگه فاطمه امروز چهار میلیون به حسابم واریز شده. این اگر اسمش رشوه ی شرکت نفت به کارمنداش برای رای دادن به شخص خاصی نیست اسمش چیه؟ میشه یکی بیاد ما رو آتیش بزنه؟ :| پ.ن: ما شرافتمونو به پول نمی فروشیم جناب.
هر کی نگه ماشالا سه قلو بزاد ایشالا! :| - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 3:29
من هر وقت بزرگتر شدم هیچ کس رو مجبور نمیکنم با من در مجلسی شرکت کنه که از حضور در جمعش حس بدی داره! من گفتم فاز این جمع رو نمی پسندم دلم نمیخواد بیام. اصرار پشت اصرار که جشنه، نیمه شعبانه، فیلانه و فولانه و نیای ناراحت میشم و ازین دست صحبت ها. یک روس
استاد عشق- چاپ هشتاد و یکم. - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 13:29
یادم هست قبل تر از این شاید وقتی راهنمایی بودم مامان گفت کتاب زندگی پرفسور حسابی رو بخون فاطمه! خیلی جالبه. نخوندمش تا دیروز که از توی کتابخونه ی مامان پیداش کردم. باورم نمیشد که یک جاهایی اشک توی چشم هام جمع شده و اگه جلوی اشکام رو نگیرم قطعا پایین
ما حتی پنجشنبه جمعه ها هم که دانشگاه تعطیل بود باز، با هم بودیم! - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 2:23
واقعیت موجود توی این چهار ترمی که از دانشجویی من گذشت این بود که همیشه دلم میخواست زود ترم تموم بشه و یک هفته مونده به پایان ترم در قلبم شادی و سرور وجود داشت! این ترم ولی فرق میکرد. دلم میخواست تک تک لحظاتش کش دار بشن! این یک هفته ی آخر واقعا ناراحتم چون با تموم شدنش بهترین رفقام درسشون تموم میشه و...
اقلیت - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 13:59
منتظر اومدن استاد بودیم. سه تا از بچه های خوابگاه کنار من نشسته بودن. یکی شون گفت هوووف! از الان تابستون شروع شده. هممون تایید کردیم. یکی دیگه شون گفت من مانتوی کاغذی میخوام. اون یکی گفت آره باید بخریم. فاطمه، کجا باید بریم برای مانتو کاغذی؟ آدرس فلا
بچه که بودم دلم میخواست یهو بزرگ بشم، برم به آرزوهام برسم مث ستاره هاااا :| - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 13:59
داشتم به طور دیوانه واری به سه سال آینده فکر میکردم. اینکه میخواهم دقیقا چه غلطی کنم و قرار است کجا ایستاده باشم. یک چیزهایی توی ذهنم می آید و می رود. بعد انگار ذهنم تخته پاک کن بردارد و همه اش را پاک کند و یک سوال فنی بپرسد و برود! آن هم اینکه از کجا معلوم اصلا باشی؟! و از کجا معلوم همه چیز خراب نش...
رب. - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 13:59
گفت کیا شانس رو قبول دارن؟ کیا قبول ندارن؟ چقدر از جمله ی اه چقدر بدشانسم، من از اولشم شانس نداشتم، فلانی چقدر شانس داره، ای بخشکه شانس استفاده میکنیم؟ در حالیکه توی جهان بینی دینی(!) میگن خواست خدا. خدا خواست. خدا نخواست. توی ذهنم داشتم میگفتم باو و
spit - - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 13:59
هر جا فکر کردم " حالا چه اشکالی داره بابا " و رفتم انجام دادم اون کار رو، به معنی حقیقی کلمه گند زدم. بعد چوبش رو هم خوردم منتها نمیدونم چرا باز هم ادامه میدم! من بازم دارم یه جایی گیر می افتم که مدتها پیش یکبار بدجوری گیر افتادم و هزینه ی سنگینی پاش دادم .. نمیخوام بازم گیر کنم، بازم هزینه بدم. هیچ...
275. معذرت. - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 13:59
طول میکشد یاد بگیریم اطرافیانمان به اندازه ی ما صداقت ندارند طول میکشد یاد بگیریم کجای حرف هایمان را به کدامشان بگوییم و چقدر اعتماد کنیم طول میکشد تا یادمان برود کجا و چه طور بابت حرف ها و اعتمادمان لگد خوردیم شاید هر بار چیزی جلوی چشممان بیاید و حم
به خاک و خون کشانیدن مسئله ی اولویت بندی را با ما تجربه کنید ! - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 13:59
ساعت چهار میان ترم دارم از یه درس فلسفه ای طور که قاعدتا اطلاعات خاصی هم در این زمینه ندارم! پریروز برای دیشب دعوت شدم به مهمونی. اولش گفتم نه نمیام امتحان دارم :((( بعد گفت فاطمه بیا دیگه همش دو ساعته بعد میری خونه میخونی. میدونستم که از دو ساعت بیش
ازین سکوت متنفر از آن صدا بیزار- - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 13:59
حوصله ی - خیلی از کارهایی که تا الان انجام میدادم، آدمهایی که تا الان باهاشون در ارتباط بودم، دوستایی که دور و برم هستن و بودن، آهنگایی که گوش میدادم، جاهایی که می رفتم، آدم هایی که دوسشون داشتم - رو ندارم! روزهام به طرز زیادی شلوغن و من از این شلوغی هم فراریم. خدایا دلم یه مسافرت چند روزه میخواد. ا...
بار پروردگارا! تو رو خداا :| - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 13:59
بهم یه فرصت و روز خالی و خلوت بده که فقط بتونم 8 ساعت بخوابم :| دارم نفله میشم دیگه.
آخی! آخی! - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 13:59
وقتی عروسک گردونشون چند وقت پیش مرده!
وقتی از آزادی حرف میزنیم از چه حرف میزنیم ؟! - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 13:59
دانشگاه ما خیلی باحال شده. این روزا پات رو که میذاری توی دانشگاه تا وقتی که برگردی خونه یه عده هستن که ادای علامه ی دهر بودن واسه ت درمیارن میرن بالا و شروع میکنن به قانع کردنت در راستای این که بری به فرد مورد نظرشون رای بدی! از رییس دانشگاه گرفته تا