چقد دنیا تو گوشی زد - تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 0:05
بغضش ترکیده. من زل زده ام به گل های قالی زیر پایم و نیمه ی راست صورتم که موبایلم را رویش نگه داشته ام عرق کرده. بعد سکوت بینمان حاکم میشود. مدام فکر میکنم شاید فقط یک جمله ی خوب پیدا کنم که گفتنش حال او را بهتر کند. جمله ای ندارم، جمله ای نمی توانم داشته باشم برای گفتن. مدام می گویم واقعا نمیدونم با...
ازدواج - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 21:47
از یک حدی که گذشت کائنات دو بخش میشود. قسمتی که کاری به کار شما ندارد و موفقیت و خوشبختی را همان چیزی میداند که شما برایش زحمت می کشید و قسمت دیگری از کائنات وظیفه ی خودش می داند که کاوشگرانه بفهمد " تو چرا ازدواج نمیکنی ؟؟ " و من در آستانه ی این ماجرا هستم. جوابش البته خیلی ساده است من ازدواج نمیکن...
جزئیات یک تجاوز در روز روشن - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 21:47
چند وقت پیش یه کار ضروری واسه م پیش اومد که به خاطرش مجبور به ترک خونه شدم. میگم مجبور شدم چون هیچ آدم عاقلی توی این شرایط آب و هوایی جنوب غرب کشور جز به ضرورت پا بیرون نمیذاره :| آره خلاصه توی راه برگشت به خونه سرم پایین بود و مسیرو طی میکردم که یهو متوجه شدم کسی سمتم خیز برداشت و تا اومدم به خودم ...
سیصد و سی و سه. - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:52
من قرار نیست همه چیزو درست کنم چرا نمی فهمم؟ باید چک بخورم حتما؟!
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد ؟! - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:52
از اول هم یکی باید می اومد توی این ماجرا که اندازه تراکتور کار کنه سرشو بندازه پایین حرف بشنوه بریزه تو دلش. بازم صبح که بیدار شد مثل تراکتور کار کنه! اون بچه سوسولی که گونه هاش سرخ میشه و بعد اراده ش از زوایای مختلف ترک برمیداره و هی بغض میکنه به درد خاله بازی میخوره! همین خاله بازی ای که همتون درگ...
ریحااااانه :) - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:52
شاید بهترین خبری که اینروزا میتونستم بشنوم همینی بود که گفتی خیلی خوشحالم ^_^ دوباره میتونیم پیش هم باشیم. چی بهتر از این ؟ _ چندتا رفیق از دنیای واقعیم دارم که آدرس اینجا رو هم دارن مگه؟! :) _
ماتریالیست های خداباوریم ؟! - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:52
صفحه ی اینستاگرامم را باز کرده بودم و داشتم پست های جدید رفقایم را بالا و پایین میکردم. رسیدم به پست یکی از دوستهایم که یک ماگ و چندتا پیکسل و ازین دست چیزها خریده بود و نوشته بود خدایا من از تو ممنونم که امروز اینقدر احساس خوشبختی کردم. خدای خوشبختی های کوچک! (اشاره به خریدهای روزش) آمدم لایکم را ب...
سیصد و سی و دو. - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 18:57
جمعه ست...صبح از خواب بیدار می شوم... موبایلم را چک می کنم...باز هم ...کودکی دیگر ربوده شده است...یکی از بچه ها نوشته است...خدایا چرا همش داره این طوری میشه... اذان ظهر را که می گویند...روی سجاده ام نشسته ام...از شدت سر درد آرام سرم می گذارم روی مهر... چشم هایم را می بندم...می اندیشم...به اتفاق
گریه باید! - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:26
اگه ناخالصی نداشتم الان پیشت بودم ...
سیصد و سی. - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:26
اوایل که میخوندمش باهاش حال نمیکردم. بیشتر شعر و داستان می نوشت با مضمون عاشقانه. من خوشم نمی اومد. وبلاگشم شلوغ بود و پر رفت و آمد. کامنتم نمیدادم بهش. اصولا یکی از وبلاگ نویسان کامنت نده اینجانبم! :)) جز دو سه جای خاص. خلاصه دوست شدیم همینجوری. اوایلش حس میکردم خیلی خیلی مودبه و کلا حرف زدنم باه
سخنی با سروران تازه کنکور داده به ویجه فاطمه و مهین - - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:26
ظهر از خواب بیدار شدم یه کم اینور اونور جابه جا شدم. گوشیمو برداشتم تلگراممو باز کردم داشتم پی ام هامو جواب میدادم اولش مهین بعدش فاطمه با ذوق و خوشحالی اومدن اعلام موقعیت کردن :)) دوتا از کنکوری های وبلاگ نویس امسال بودن. با فاطمه بیشتر در ارتباط بودم گهگاهی از تجربه های کنکورم اگه چیزی بلد بودم س
با ما تو هنوز در نبردی - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 5:00
تجدید بیعت با فرصت های سوخته ی هدر رفته، با وقتی که میشد بهتر از چیزی که گذشت به چیزی بدرد بخور "تر" فکر کرد .. من بیخیال میشوم چیزهایی هست که نمیدانم اما یک مسئله حالا واضح شده قبل تر گفته بودم چیزی در حال فروریختن است حالا حرفم را پس میگیرم و توی جیبم میگذارم چون ساختن شروع شده خیلی وقت پیش، بدون ...
هرچیز مایعی که بخوریمش شرابه دخترم!! :| - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 5:00
بحثش بالا گرفت. گفتم حالت خوب نیست بسه ادامه نده! گفت حرفش ناحقه نمیتونم! شب که برگشتم حالش کاملا بد بود. رفتیم اورژانس یک نوار قلب گرفت و آمپول تزریق کرد. دکتر گفت خواهرته؟ گفتم خواهر ندارم، دوستمه! گفت باهاش حرف نزن بذار بخوابه بهشم بگو نفس عمیق بکشه. پرده تختش را می کشم و روی تخت کناری پلاس میشو
از خوشحالی های زندگی! - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 5:00
شیرجه زدن روی تختت توی اتاقت بعد از یک هفته.
رگها کجایی؟ چیکار میکنی ؟! - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 5:00
چند ماه پیش چارتایی نشسته بودیم پیش هم و به این نتیجه رسیدیم که برای عوض کردن حال و هوامون یه اسباب کشی بزنیم به بدن! بابا که زیاد حالش خوب نبود نتیجتاً من و والده گرامی پیگیر شدیم بعد والده گرامی میگفت یه دو واحده بگیریم بالاشو بدیم اجاره تا تو شوهر کنی :| بعد تو بری بالا :| نمیذارم ازم دور بشی! :
حال همه خوب است من اما نگرانم! - تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 22:10
هر وقت خواستم تنهایی برم سفر و وسیله جمع کردم و کارام تمام شد یه حسی بهم میگه تو راه یه بلایی سرم میاد و دیگه بر نمیگردم! :| الآنم باز همین حس رو دارم هر چی هم میگردم ریشه یابی کنم هیچ چیزی دست و بالمو نمیگیره.
برای خالی نبودن آرشیو تیر ماه. - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 0:09
یک چیزی را خوب فهمیده ام اینکه سکوت کردن بهتر از راه رفتن و غر زدن به کائنات و اظهار ضعف کردن جلوی دیگران است. این دیگران یعنی کی؟ یعنی همه. یعنی هر کسی که من را بشناسد. این که چه قدر واقعا به من نزدیک است یا این که از نظر خودش نزدیک است هم قاعده را بهم نمی زند. من تنهایی له شدن را به اظهار ضعف ترجی...
هیفده. - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 3:42
بسم الله الرحمن الرحیم اللهمّ اهْدِنی فیهِ لِصالِحِ الأعْمالِ واقْـضِ لی فیهِ الحَوائِجَ والآمالِ یا من لا یَحْتاجُ الى التّفْسیر والسؤالِ یا عالِماً بما فی صُدورِ العالَمین صَلّ على محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین. خدایا راهنمائیم کن در آن به کارهاى شایسته و اعمال نیک و برآور برایم حاجتها و آرزوهایم اى که ...
هیجده. - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 3:42
بسم الله الرحمن الرحیم اللهمّ نَبّهْنی فیهِ لِبَرَکاتِ أسْحارِهِ ونوّرْ فیهِ قلبی بِضِیاءِ أنْوارِهِ وخُذْ بِکُلّ أعْضائی الى اتّباعِ آثارِهِ بِنورِکَ یا مُنَوّرَ قُلوبِ العارفین. خدایا آگاهم نما در آن براى برکات سحرهایش وروشن کن در آن دلم را به پرتو انوارش و بکار بر همه اعضایم به پیروى آثارش به نور...
شب قدر و شب امتحان یا امشب چه شبی است :| - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 3:42
شبهای قدر رو دوست دارم. همیشه متفاوت بودن واسه م. همیشه تو این سالا گوشه ی حسینه زانوهامو بغل گرفتم یه جاهایی دعا رو با جمع خوندم یه جاهایی دعا رو گم کردم یه جاهایی اصلا دعا نخوندم یه جاهایی به بقیه نگاه کردم به گریه هاشون نگاه کردم به دستاشون که میاد بالا و استغفار میخواد. اون گوشه ها شاید خودم هم